خرید بک لینک

ماه، كه به دامانِ شَب ميخَزَد، چَشمهاش، ميبارَد از روىِ خندانِ سرگَشته ام، در آن روز ُ و آن خيابان ُ آن مَغازه، كه گـُم گـَشتيم ُ بى مهابا، سر تا به پاى، خونين، وِل شُديم.
اينجا، دِل، تپيدَن نَتْوانَد. آنجا چِ ؟

برچسب: ماهر زين,ماه پیکر,ماه های میلادی, نویسنده: مهدی طاهری تاريخ: جمعه 12 آذر 1395 ساعت: 20:44

آدمى زياد فِكرهاىِ اشتِباه ميكـُند. مثلا فِكر ميكُند يار، دِلش برايَت تنگ شده. يار، دِلَش هواىِ حرفات را كرده. اما اشتباه فِكر ميكَردى. همچِنان در نظرِ يار مـُرده اى بيش نيستى. و همچِنان در نظرِ يار، بى اهميتى. حتى بيشتر از قَبل. و تو در خود فرو ميرَوى، ميرَوى و تنها راهِ مُمكِن را، رَفتن ميدانى. دوباره رَفتن. و يادَت مى آيد كه يار، هرگِز براىِ ماندَنت، تقلايى نكرد. انگار به ابتداىِ عِشق، قبل از وقوعِ عشق، بايد ميرَفتى. آنوقت زندگى جورِ ديگـَر بود. پس زَدَنَت را از جانبِ يار را براىِ هزارُمين بار در هزاره ىِ بيست ُ نُهُم به قابِ دِلَت ميخ ميكوبى و لاكى را كه سه روز است چشِمَك ميزَنَد تا به ناخُنهات بزنى، پُشتِ قابِ عكس قايِم ميكُنى و دراز ميكِشى تا صِداىِ قَلبَت را به گوشِ خـُدا، برِسانى.

برچسب: نویسنده: مهدی طاهری تاريخ: جمعه 12 آذر 1395 ساعت: 20:44

آنجا نيستَم. اما بارِ سنگينِ افتاده به دوشِشان را خوب ميشِناسَم. مَرگ خيلى ناگـَهانى در ميكوبد. خيلى ناگهانى ميبَرَد. دختركِ كوچولوىِ نازنين! رفتى. و دَردَت را به جانِ مامانَت گُذاشتى و به شِكِستگىِ بابايَت. كوچولوىِ زيباىِ مو طلايى! پِيوندَت با خُدا، مبارك باد. -------------------- از وَقتى تو رفته اى، جهان برايم بى مَعناست. ديشَب براىِ اين فرشته ىِ بِهِشتى جَشن گرفتيد آنجا؟ اينجا شيوَن است. خدايِتان به همراه.

برچسب: نویسنده: مهدی طاهری تاريخ: جمعه 12 آذر 1395 ساعت: 20:44

وَقتى صِداىِ كـَسى را، پس از گـُذشتِ ايامهاىِ تلخ ُ پس از گـُذشتِ فاصله ها ميشنِوى، اِنگار به فَضا ميروى. فضايى جز آنچه در ميانه ى ِ شما بود. فضايى دور. مـكانى ديگر. آنجا كه سُكوت، نِشانِ عِشق شود. آن لَحظه را ميسِتايى. دِلَت ميخواهد دُنيا همانجا تمام شود، بايستَد. وَ همه جا پُر شود از صِدايَش. دِلَت ميخواهَد در آن حالِ خوش تمام شَوى. حرفهايت يادَت ميرَوَد. مِن و مِن ميكـُنى. كلمه ها به ذِهنت نميچرخند. دوست دارى جَهان توقف كند. دوست دارى حرف بِزَند، حرف بِزند، حَرف بزند. حتى اگر تمامِ سُخَنانتان، به سلامى و خداحافظى خَتم شُده باشد. حالِ عجيبى ست شنيدنِ صدايى پس از مدتهاى ِ مديد. حالِ غريبى ست. حالِ اشك اندوديست. اما به هَمان حالِ خوش، آنطرفِ قانون، تَنهاييست. و تو به همان حالِ خوش، دوست دارى هرچه زودتر لمسِ قرمزِ تِلِفُنت را بِزنى ُ تمام شود اين حال ِ غريبى كه روزها پـِى َ ش دويدى. آدَمى چه تَنها ميمانَد گاهى.

برچسب: نویسنده: مهدی طاهری تاريخ: جمعه 12 آذر 1395 ساعت: 20:44

دِل به سَختى ميتَپَد،

وَقتى دَرها همه قُفل ُ قُفل ُ قفل شَوَند.

هاى دِل!

لُطفا از تَپيدَن بايست.

نَتْوانَم ادامه َ ت را.

برچسب: نویسنده: مهدی طاهری تاريخ: جمعه 12 آذر 1395 ساعت: 20:44

كاش خوابهايى كه ميديدَم، واقِعى بودند. كاش خانه، تُ را داشت. خانه نه، جَهان، تُ را كـَم دارد. مَن تُ را كـَم دارم.

حس ميكنم نبودَنَت هر روز بيشتر به جانَم زَخم ميزنَد.

عادَت كرده ام؟ نكرده ام؟ نميدانم.

فقط ميدانَم كاش مَن مُرده بودم.

هَمين.

برچسب: بامدادان که ز خلوتگه,بامدادان که تفاوت نکند,بامدادان به باغ رفتم, نویسنده: مهدی طاهری تاريخ: جمعه 12 آذر 1395 ساعت: 20:44

آدمى، به طرز ِ فجيعى تنهاست.

برچسب: i'm all alone,i'm all alone gif,i'm all alone shrek, نویسنده: مهدی طاهری تاريخ: جمعه 12 آذر 1395 ساعت: 20:44

صفحه بندی